ترانه : مردمان خفته
----------------------
یک سینه صدا
مردمان خفته به خواب
شهر ما هم که خموش ، خاطراتش روی دوش
ساکن دو روز غربت تو قفس
خسته از هجوم اهنگ و نفس
شهر ما آبی بود
تک چراغ خونه هاش تو شب تیره و تار روشن بود
آفتابی رنگ دریا
مردمان پر ز رویا
پس چی شد
چرا رفتند
موج دریا زد و رفتند
اونا که صدای شهر و توی ناقوس افق ها
جا گذاشتن
چرا رفتن
چرا موندند
اونا که خواب زده مردند
ما رو از خاطره هامون ، دور دور
تنها گذاشتن
چشم ما رو به تمنای خیال
به شکوه فصل عشق چرا بستن
چرا رفتن
چرا موندند
رضا *رهگذر غریب
پاییز 89
Sponsoring this user for 15 days starting on $1, gives you the chance to show here your image and ad as in each of this user´s Audios and in search results
ترانه : کو هوای بهاری
------------------------
کو هوایی
کو صدایی
کو دو چشمون ، چشم به راهی
کو پیاده ، کو سواری
#دست ما خالیه خالی#
کو نوای آشنایی
تا دلم یاد تو باشه
تا دلم یاد تو باشه
کی منو تو خاطرش هست
منی که از همه دورم
منی که تو خود اسیرم
دلم از همه گرفته
از همه رهگذرانی که منو نشناخته رفتند
کو هوایی
کو صدایی کو نوای آشنایی
همنشین ِ زندگیم شه
منی که مرده ی خویشم
نه صدا دارم نه فریاد
در عبور شب خویشم
کو هوایی
کو هوای بهاری
تو خزون زندگانیم
رضا* رهگذر غریب
ترانه : بی تو
---------------
بی تو این خونه همش تاریکه
بی تو این کوچه همش بن بسته
بی تو این خسته همش می میره
توی اشک و دلهره می میره
بی تو این دنیای من زندونه
پرِ مه ، ابریترین احوالِ
بارون از چشمای من می باره
از همه دنیا آره بیزاره
قلب من درون من بی تابه
چشم به راهه کی می یای مهتاب شه
دست من از غم ها کوتا شه
ظلمت از شب سیام جدا شه
ای همه مهر و وفا کی میای
به سوی ما
دل ما غمگینِ کی میای به کوی ما
کی میای به سوی ما
رضا *رهگذر غریب
19/8/89
ترانه: تک درخت بیشه ی ما
-------------------------------
تک درختِ کنج بیشه
فارغ از حس همیشه
خیره مونده به طبیعت
به همه ترانه ی رنگ
فصل آغاز، به طراوت یه گلبرگ
سبز موندن ، فصل در اوج بودن تن
زرد تنها ، فصل پرپر شدن برگ
برگ خاطرات دیروز که همه افتاده رو خاک
به لباس تن سپید فصل رفتن ، حس مردن توی پایان رسیدن
تک درخت بیشه ی ما
به دلش مونده دوباره
یه کبوتر روی شاخش
واسه اون جا مونده ی پیر
که یه گوشه کز نشسته
رو به قلب آسمونا،بخونه
ز خیره موندن
به عبور عمر رفته .......
رضا *رهگذر غریب
تنهایی حضور مرا می بیند
تنهایی صدای مرا می خواند
تنهایی درون من جاری ست
پروازی نیست
همین جاست پایان
آغازی نیست،همین جاست منزل
آشیانی نیست ، جز تن
تنها
تنها در من
فراموش کرده ام مسیر آمدنم را
که اینجا هستم
که می ماند من اینجا
و می رود تن بی من
تنهایی حضور مرا می بیند
هجوم بر دل را می فهمد
و هوای اتاق خالی
در نگاه پنجره ی بسته
سیاهی ست
صدای خانه
لبریز از وفور تنهایی ست
و باز تنهایی صدای مرا می خواند
سکوت ...
رضا*رهگذر غریب
اردیبهشت 90
ترانه : مهتابِ بهار
--------------------
خستم از خاموشیِ گل پوشِ مهتابِ بهار
خسته از هر انتظار در سوگ یار
خسته از واژه ی فریاد
خسته از حضور فردا
خسته از تن پوش اشک و اضطراب
خسته از تک بستر شب های تار
پس بیا ای دور من ، ای بهترین محبوب من
تن ژولیده ی من رو از شبِ تنها ببر
ببر از یاد همه شب زدگی
ببر از غروب دلگیرِ افق
واسه یک بارم شده نای خستگی
رو از گلو ببر
شب تاریک منو ، نور مهتابی ببخش
جای خستگی برام عشقو بیار
توی فرداهام گلِ شعرُ بکار
خیره موندن توی چشمونِ بهاریتو بیار
توی قلبم خونه کن محبوبِ یار
با توهستم تا شبِ بی انتها
تو بمون
تو بمون مهتابِ بی تابِ بهار
رضا *رهگذر غریب
28/7/89
Comments - 0